8. شهريور 1404 - 10:04   |   کد مطلب: 29972
جنگ و صلح در ایران امروز
از بعد جنگ ۱۲ روزه جامعه ایران نوعی التهاب و بحران در حوزه‌های گوناگون را تجربه کرده است. چنانکه جنگ و زندگی (صلح) نه به عنوان دو مفهوم کاملا مجزا، بلکه به عنوان دو حالت متقابل و تأثیرگذار بر ساختارها، روابط و تجربیات انسانی باید مورد مداقه قرار بگیرد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «آوای فامنین» لذا بازنگری موشکافانه‌تر در مورد پیامدهای جنگ و آرای جامعه‌شناسان و مورخان را در بازکاوی این دو مفهوم عمیق که جوامع را به ‌شدت در دو جهت متضاد سوق می‌دهد، آورده می‌شود:

- جنگ از دیدگاه جامعه‌شناسی: پیامدهای ویرانگر و گاه پارادوکسیکال.

جنگ تنها یک نبرد نظامی نیست؛ بلکه یک «پدیده اجتماعی تمام عیار» است که همه جنبه‌های زندگی جمعی را دگرگون می‌سازد. گواه تاریخی جنگ جهانی اول و دوم در قرن بیستم با بیش از ۶۰ میلیون کشته و پیامدهای عدیده، یادآوری می‌شود. جنگ پیامدهای زیر را با خود به همراه دارد:

۱- فروپاشی نظم اجتماعی و آنومی (بی‌نظمی) : «امیل دورکیم» مفهوم «آنومی» (Anomie) را مطرح کرد؛ حالتی که در آن هنجارها و ارزش‌های اجتماعی از بین می‌روند و افراد احساس سردرگمی و بی‌معنایی می‌کنند. جنگ نمونه کلاسیک آنومی است. نظم پیشین نابود می‌شود، قواعد اخلاقی معمول به حالت تعلیق درمی‌آیند (مثلا کشتن که در شرایط عادی ناهنجار است، مجاز و حتی قهرمان heroic می‌شود) و جامعه در یک هرج و مرج موقت اما عمیق فرو می‌رود.

۲- تغییر در تقسیم کار: دورکیم همچنین به تقسیم کار مکانیکی و ارگانیکی اشاره می‌کند.

جنگ اغلب تقسیم کار ارگانیکی پیچیده (وابستگی متقابل) را به سمت یک تقسیم کار مکانیکی ساده‌تر (همه برای یک هدف واحد: پیروزی) سوق می‌دهد که پس از جنگ می‌تواند بحران‌آفرین باشد.

۳- تمرکز قدرت و ایجاد دولت‌های تمامیت‌خواه: «ماکس وبر» : بر عقلانی‌سازی و بروکراسی تمرکز داشت. جنگ منجر به «تمرکز شدید قدرت در دست دولت» و گسترش سریع بروکراسی نظامی و اداری می‌شود. این روند می‌تواند به ایجاد «قفس آهنین» بروکراسی بینجامد که حتی پس از جنگ نیز باقی می‌ماند و آزادی‌های فردی را محدود می‌کند.

- نظریه تضاد (کارل مارکس و نوام چامسکی) : از دیدگاه تضاد، جنگ اغلب ابزاری در دست نخبگان حاکم و سرمایه‌داری برای گسترش نفوذ، کنترل منابع و منحرف کردن توجه توده‌ها از مشکلات داخلی (ملی‌گرایی افراطی) است. جنگ باعث بازتوزیع ثروت به سمت صاحبان صنایع جنگ‌افزار (سرمایه‌داران خاص) و فقیرتر شدن توده مردم می‌شود.

۴- تروما گسست در روابط اجتماعی:

«زیگمونت باومن» باومن درباره «جامعه مدرن و هولوکاست» نشان داد چگونه مکانیزم‌های بروکراتیک مدرن می‌توانند خشونت را عادی‌سازی و صنعتی کنند. در جنگ، «دیگری‌سازی» (Othering) به اوج می‌رسد. دشمن به یک «غیرانسان» تبدیل می‌شود که حذف او مجاز است. این موضوع پیامدهای عمیق روانی برای افراد (اختلال استرس پس از سانحه یا PTSD) و گسست‌های ماندگار در روابط بین گروه‌ها و ملت‌ها ایجاد می‌کند.

خرابکاری نمادین: جنگ تنها فیزیک را تخریب نمی‌کند، بلکه «حافظه جمعی، نمادها و میراث فرهنگی» یک جامعه (کتابخانه‌ها، مساجد، کلیساها، بناهای تاریخی) را نیز نابود می‌کند. پیر بوردیو بر این نکته تأکید داشت که خشونت می‌تواند نمادین باشد و هویت یک جامعه را هدف بگیرد.

۵- پیامدهای پارادوکسیکال: پیشرفت فناوری و تغییرات اجتماعی:

جالب اینجاست که جامعه‌شناسان به نکته متناقض دیگری اشاره می‌کنند: گاهی جنگ منجر به «شتاب‌گیری تغییرات اجتماعی» می‌شود که در شرایط عادی دهه‌ها طول می‌کشید.

فمینیسم: در جنگ‌های جهانی با حضور مردان در جبهه‌ها، زنان به ‌طور بی‌سابقه‌ای به نیروی کار صنعتی و اجتماعی می‌پیوندند. این امر پس از جنگ به یکی از مهم‌ترین عوامل برای کسب حقوق بیشتر و تغییر نقش‌های جنسیتی منجر شد.

پزشکی و فناوری: فشار جنگ از نظر تاریخی منجر به پیشرفت‌های سریع در پزشکی (پنی‌سیلین، جراحی پلاستیک و...) ارتباطات (رادیو، رادار) و کامپیوترها شد.

پیامدهای روانی

جنگ می‌تواند باعث بروز «آسیب‌های روانی پایدار» در جامعه شود. به گفته رومن گاری، نویسنده فرانسوی، «شاید بدترین و فاجعه‌آفرین‌ترین پیامد جنگ انسان‌هایی باشند که دیگر قادر به خوشبخت بودن و خوشبختی نباشند.»

زندگی (صلح) : بازیابی، ساختار و معنا

جامعه‌شناسان بین «صلح منفی» (نبود جنگ) و «صلح مثبت» (وجود شرایط عادلانه و مشارکتی) تمایز قائل می‌شوند. «زندگی» در اینجا معطوف به شرایط عادی، غیرنظامی و صلح‌آمیز است. جامعه‌شناسی به بررسی چگونگی بازسازی و تداوم زندگی اجتماعی پس از جنگ یا در جوامع صلح‌آمیز می‌پردازد.

۱- بازسازی نظم و هنجارها: دورکیم: جامعه پس از جنگ می‌کوشد تا از حالت آنومی خارج شود و به «تعادل جدیدی» برسد. سوگواری جمعی برای کشته‌شدگان، ساختن بناهای یادبود و بازنویسی روایت‌های ملی، همگی بخشی از فرآیند بازسازی همبستگی اجتماعی (Social Solidarity) هستند.

۲- شکل‌گیری هویت و حس تعلق: آنتونی گیدنز: در شرایط زندگی عادی، افراد هویت خود را در تعامل مستمر با ساختارهای اجتماعی می‌سازند. صلح این امکان را فراهم می‌کند تا هویت‌ها چندبعدی و شخصی‌تر باشند (بر اساس شغل، علاقه، و باورها) و نه صرفا بر اساس «شهروند - سرباز» یا «بقا.»

یورگن هابرماس: هابرماس بر «حوزه عمومی» (Public Sphere) تأکید دارد؛ فضایی که در آن شهروندان به‌ طور عقلانی و فارغ از اجبار، درباره امور عمومی بحث می‌کنند. این حوزه برای یک زندگی دموکراتیک و صلح‌آمیز ضروری است و در زمان جنگ معمولا تحلیل می‌رود یا محدود می‌شود.

۳- رفاه، توسعه و نهادینه شدن: تالکوت پارسونز: پارسونز بر کارکردگرایی ساختاری تمرکز داشت. در یک جامعه باثبات و صلح‌آمیز، نهادهای مختلف (خانواده، آموزش، دین، اقتصاد) می‌توانند به ‌طور کارآمد عمل کنند و به حفظ ثبات و تعادل کل سیستم کمک کنند. سرمایه‌گذاری در آموزش، سلامت و فرهنگ به جای هزینه‌های نظامی، منجر به توسعه انسانی می‌شود.

سرمایه اجتماعی (پیر بوردیو و رابرت پاتنام) : زندگی صلح‌آمیز بستری برای ایجاد «سرمایه اجتماعی» (اعتماد، شبکه‌های اجتماعی، هنجارهای تعامل) است. این سرمایه اجتماعی برای پیشرفت اقتصادی، سلامت بهتر و کیفیت بالاتر زندگی ضروری است. جنگ این سرمایه را به سرعت نابود می‌کند.

۴- حافظه جمعی و آشتی: موریس هالبواکس: مفهوم «حافظه جمعی» را مطرح کرد. جوامع پس از جنگ درگیر یک مبارزه نمادین بر سر «به خاطر سپردن» و «فراموش کردن» هستند. چگونه باید از جنگ یاد کرد؟ چگونه قربانیان را گرامی داشت و چگونه با گذشته خشونت‌بار کنار آمد؟ این فرآیند برای التیام زخم‌ها و جلوگیری از تکرار تاریخ است.

بررسی موردی: پیامدهای جنگ و صلح در ایران

۱- دوره قاجار

ایران در عهد قاجاریه از سه طرف تحت فشار بود و جنگ‌های متعدد پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی عمیقی بر جای گذاشت. این جنگ‌ها باعث تضعیف ساختار اجتماعی و افزایش نفوذ خارجی در ایران شد.

۲- جنگ ۸ ساله ایران و عراق

جنگ ۸ ساله ایران و عراق تأثیرات پایداری بر ساختار اجتماعی ایران گذاشت. از یک سو به تقویت همبستگی اجتماعی و روحیه مقاومت کمک کرد و از سوی باعث بروز آسیب‌های روانی، اقتصادی و اجتماعی بلندمدت شد.

۳- جنگ ۱۲ روزه اسراییل و امریکا و ایران

جنگ ۱۲ روزه با حملات اسراییل در حین مذاکرات ایران و امریکا که موجب تخریب تاسیسات متعدد ایران و کشتار فرماندهان عالی‌رتبه و دانشمندان هسته‌ای و کشتار مردم در نقاط مختلف ایران شد، اگر چه با آتش‌بس متوقف شد اما در حوزه‌های گوناگون اقتصادی موجب رکود و موجب آسیب‌های روانی و نگرانی در ادامه جنگ دامنگیر مردم شد.

کلام آخر:

از دیدگاه جامعه‌شناسان و مورخانی که به جنگ‌های تاریخ معاصر پرداخته‌اند، جنگ و زندگی (صلح) دو حالت کاملا متضاد برای سازمان اجتماعی هستند:

جنگ: «یک نیروی غیرعادی، ویرانگر و شتابدهنده» است که نظم موجود را از بین می‌برد، قدرت را متمرکز می‌کند، تروما ایجاد می‌نماید، اما در مواردی به صورت پارادوکسیکال، مسیر تاریخ را تغییر داده و تغییرات اجتماعی و فناوری را شتاب می‌بخشد.

زندگی (صلح) : حالت «عادی، سازنده و تدریجی» جامعه است که امکان بازسازی، نهادینه شدن، توسعه سرمایه انسانی و اجتماعی، و شکل‌گیری هویت‌های متنوع و معنادار را فراهم می‌آورد. جامعه‌شناسی به ما می‌آموزد که «صلح» تنها عدم وجود جنگ نیست، بلکه وجود «ساختارها، نهادها و ارزش‌هایی» است که همبستگی، اعتماد، عدالت و پیشرفت را در یک جامعه ترویج می‌کنند و مانع از فروغلتیدن آن به ورطه خشونت می‌شوند. تاریخ نیز به ما می‌آموزد که جنگ‌ها جز تخریب و ویرانی و نابودی، دستاوردی برای بشر نداشته و اتاق تاریکی است که نهایت آن از دست دادن زندگی و حیات انسان‌هاست.

دکترای تاریخ و عضو پژوهشکده تاریخ پژوهشگاه علوم انسانی

انتهای خبر/.